بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

78

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

از سيراف به كله مىرفت در وسط دريا كشتى با طوفان و امواج دريا تصادف كرده غرق شد و مرد به وسيلهء يك پارچه چوب خود را نجات داد و متجاوز از بيست روز به همان حالت در دريا گذرانيده بود تا آنكه به جزيره‌اى رسيد كه در آن جزيره انواع درختان ميوه و موز فراوان بود . مرد در آن جزيره اقامت جسته از آب گوارا و ميوه‌هاى گوناگون آن برخوردار بود تا آنكه از اقامت زياد در آن نقطه دلتنگ شد و به راهى روان گرديد پس از چندين روز طى طريق به يك سرزمين آباد و مزروعى رسيد كه در آنجا برنج و ذرت و حبوبات ديگر زراعت كرده بودند . در آنجا كلبه‌اى نظرش را جلب كرد و به جانب آن روان شد ، خمرهء آبى در كلبه يافت كه از آب خالى بود ، مرد در آن كلبه قصد استراحت كرد . در اين هنگام شخصى با دو گاو پديدار شد كه دوازده مشك آب بار داشت چون به كلبه رسيد آب مشك‌ها را در خمره فرو ريخت و آن را از آب مملو ساخت و خود به استراحت پرداخت . مرد مسافر برخاست تا از آب خمره رفع عطش كند ، وضع خمره توجه او را جلب كرد چون به بدنهء آن دست كشيد آن را خيلى نرم و صيقلى يافت اما نه سفال بود و نه شيشه ؛ چون چگونگى را از مرد گاودار پرسيد جواب داد اين ساقهء يك پر مرغ است ، مرد مسافر حرف او را باور نكرد دوباره به امتحان خمره پرداخت داخل و خارج آن را كه خيلى شفاف بود دستمالى كرد ، در دو طرف خارجى آن مقدارى رشته‌هاى پر مشاهده نمود آن مرد براى مسافر از مرغهائى حكايت كرد كه پر آنها خيلى بزرگتر از آن است ! [ داستان شمارهء ] : 54 داستانى را كه حكايت مىكنم از جمعى دريانورد شنيده‌ام كه